Lilypie 5th Birthday Ticker Lilypie 1st Birthday Ticker رو بین و رادین

رو بین و رادین

ما دوباره برگشتیم. بعد از چهار سال و نیم

+   neda ; ۱:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

سلام عزیزان .سال نو مبارک

+   neda ; ٢:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

 

سلام به شما مهربون ها . مَثَل همیشه با محبت هستید و خیلى خوشحالم که شما رو اینجا دارم.
درست مى گویید خیلى کم مى نویسم و علت ِ اصلى کمبود وقتِ.
گلهاى من تمام وقت مامان و بابا و البته مامانى رو گرفتن. به خصوص که مکتب خانهِ مامان ندا هم مز ید بر علت بود براى پیدا نکردن وقت.
را دین گلى ما کلى شیطون شده و کسى باور نمیکنه که گل پسر ۱۵ ماهه ما همون پسر کوچولوى آرام و بى صدا است . مرجع تقلید اش هم که مشخص شده رو بین خودمون و تا اونجا که در توان اش باشه تمام کارهاى رو بین رو تقلید میکنه.
اسباب بازیهاى مخصوص سنش خیلى براش معنى نداره و فقط دوست داره با اسباب بازى هاى رو بین بازى کنه .
رو بین هم که تا حالا آرزو میکرد که را دین بزرگ بشه تا بتونم با هم بازى کنن فکر میکنم که به این نتیجه رسیده که شاید باید در مورد آرزوهاى بعدیش تجدید نظر کنه.

 

 

+   neda ; ۱:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

آخه شما عشق ما هستین

 

مهربون ها ممنون از نوشته هاى قشنگتون.
همچنان من بدو وقت بدو.
به همتون سر میزنم و دوستتون دارم

 

 

+   neda ; ٤:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

 

 

 

  • مهربون ها من با تاخیرِ خیلى خیلى فراوان اومدم خونهِ پسر ها.
    خیلى وقت کم میارم و حسابى مشغول گلها هستم.
    گلهاى ما خوبن . رو بین ما به قول خودش دیگه ۵ ساله شده و من بعد از این باید بهش نگیم آقا پسر باید آقا  خطابش کنیم . وقتى ازش سوال میکنم که مامان جان اگر شما آقا باشى پس پاپا ؟؟؟؟
    جواب میده: خوب پاپا آقاى بزرگ هستن و من آقاى کوچیک . بعد کمى فکر میکنه و میگه نه بهتره که من آقاى متوسط باشم.
    را دین ما هم همچنان گل خندان ماست . به پسرک ده ماهه  من تمام تلاشش رو داره میکنه که زود تر راه بیوفته که از رو بین بیش از این عقب نمونه
    .

+   neda ; ٢:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۱٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

سال نو مبارک .
با تاخیرِ فراوان.
خدا رو شکر ما خوبیم و آرزو میکنم که همتون خوب و سلامت باشید.
دعاى همیشگى من آرامش و سلامتى براى تمام مردم دنیاست. به خصوص عزیزانم.
گل پسرى ها هم بهترن ولى هر از گاهى آب ریزش بینى وسرفه میاد سراغ شون که اون هم توى این فصل عادى یه.
دوستان خوب ما به زودى عازمِ ایران هستیم. رو بین کلى ذوق داره و بهش گفتم که تا آب شدن برف ها باید صبر کنیم . چند روز پیش توى ماشین آفتاب افتاده بود توى چشمش و کلافه کرده بودش گفت: مامان این آفتاب که من رو خیلى داره اذیت میکنه عینک من رو چرا نیاوردید؟ ولى مامان من میتونم تحملش کنم چون آفتاب خیلى خوبه میتونه برف ها رو آب کنه که ما خیلى زود بریم ایران.

گُلم کلى منتظره و تا مى خواهد حرف ایران رو بزنه خودش به خودش دلدارى میده و میگه : میدونم که باید هنوز خیلى شب بشه روز بشه تا بریم ایران و میدونم که پاپا هم با ما نِمیان و بعد از ما میان.
گل پسرى شماره ۲ هم که هر از گاهى به بغل غش میکنه ولى دیگه میتونه بشینه. همچنان عاشق رو بینه و نیم نگاه رو بین هم براش کافى یه تا کلى بخنده .
هم چنان پسر مون آرام و مهربونه.
من هم که همچنان دارم دنبال وقت میدوم . هر از گاهى پیداش میکنم ولى باز  گمش میکنم.
دوستان خوب خیلى دوست دارم که ایران ببینم تون اگر امکانش رو داشتید شماره تماس تون رو برام بفرستید تا سر فرصت مناسب صداتون رو بشنوم.
شاد باشید و پاینده.

+   neda ; ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۱۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

لعنت خداوند بر هر چى ویروس وباکتری.

 


آرزو میکنم که هر چه زودتر مریضى از خونهِ ما بره ۳ هفته است که همه مون مریض هستیم. روزى که رو بین کلاس شنا داشت از وسط راه برگشت خونه. توى ماشین حالش بد شده بود و این شروع مریضى بود. پسر گُلم ۳ روز میل به هیچ چیزى نداشت و هر چى میخورد بر میگردوند. خودش عصبانى شده بود و میگفت: مامان این باکتری ها نمى خوان از دل من بیرون برن؟ آخه من باید چى کار کنم.

 بعد از ۳ روز حالش بهتر شد و تونست به برنامه کارناوال مهدش  بره که کلى هم نگران بود که حالش خوب نشه.

RobinvaRadinFeb2009006-1.jpg picture by robinvaradin

 بعد ازکارناوال تبش شروع شد. . با هیچ چیزى نمیتونستیم تب رو پائین بیاریم فقط کمى پا شویه تأثیر داشت. گل پسرم اینقدر بدنش درد میکرد که تا آب به پاش میخورد گریه میکرد و من هم مثل همیشه با خودش پا هام رو زیرِ آب سرد میکردم اول مامان بعد رو بین و مامان . بلاخره بعد از یک هفته حال گُلم خوب شد و البته توى این یک هفته من هم همین مریضى رو گرفتم که  خیلى زود خوب شدم . بعد نوبتِ گل کوچولومون بود . تب ۴۰ درجه و گل خندون من حتى دیگه توان گریه هم نداشت. اینقدر بدن کوچولوش درد میکرد که تا دست به بدنش میزدم ناله میکرد.

RobinvaRadinFeb2009001.jpg picture by robinvaradin

  رو بین خیلى بهتره ولى را دین همچنان مریضه. دیشب تا ساعت ۶ صبح فقط توى بغلم میتونست بخوابه  تامیگذاشتمش  روى تختش بیدار میشد و گریه میکرد.
آرزو میکنم که هیچ وقت هیچ بچّه اى رو مریض نبینم. این چند روز فقط آرزو میکردم که کاش تمام این مریضی و دردهای گلهام  رو من داشتم.

+   neda ; ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

 

وقتى گلهاى قشنگم باید  TV نگاه کنن. اینقدر برف اومده که توى خونه باید باشیم. روز شنبه و زندانى در خانه.
راستى نگاه کردن به  TVبیشتر از یک ساعت در  روز چقدر میتونِه تاثیر گذار باشه روى بچه ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بازنده

 

+   neda ; ٥:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۱٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir